ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 58
تاريخ رشيدى ( فارسي )
زمينه به كار پرداختهاند « 1 » . تكليف او ، تكليف سادهاى نبود ، زيرا قسمت عمدهء تاريخ آن روزگار پيچيده و مبهم بوده و جهت ارائه متنى كاملا روشن براى خواننده ، نياز به اسلوب و دقتى بىنهايت داشته است . همه چيز دگرگون شده و درهم ريخته بود . شاهزادگان و اعضاى خاندانهاى سلطنت كننده ، آواره گشته و در هر طرف ازدواج كرده بودند و خاندانشان طورى با هم جفت شده بود كه تقريبا هرگونه روايتى ، هرقدر هم اصولى ، نوعى مبارزهطلبى محسوب مىشد : حدود كشورها در هيچ كجا ثابت نبود ، و بر خلاف ديگر گروههاى مردم جهان ، بسيارى از ملل مورد بحث ، بدويانى بودند كه گاهى يك دفعه از ناحيهاى به ناحيه ديگر مهاجرت مىكردند ، يا گاهى چنان كه ديده شده ، بر حسب تبعيت سياسى يا محل سكونتشان تقسيم مىشدهاند . حتى اسامى كشورها مشخص نبود ؛ و در مواردى قبيله و ناحيه متصرفى آن يك اسم داشت كه موجب اشتباه مىگرديد . در مواردى ديگر ، كشور و شهر عمدهء آن از يك ديگر تشخيص داده نمىشد ، همچنين در برخى موارد ، شناسايى يك محل و يا يك مردم ، از روى اختلاف اسامى آنها با اسامى ملل مجاور ، امكانپذير بود . مؤلفى كه توانسته است از تركيب اين مطالب آشفته ، روايت كاملا متوالى و معقولى را فراهم آورد ، خواننده او نمىتواند ، به خاطر سردرگمىاى كه در ارتباط دادن حوادث متعدد به يكديگر ، يا تشخيص ميان عوامل سهيم در آنها ، برايش پيش مىآيد ، وى را سرزنش كند . مخصوصا با ملاحظه آنچه كه در آن هنگام براى او روشن بوده ، بايد ملايمتر با وى برخورد كرد ، و فى المجلس ، زمانى كه خواننده غربى پس از گذشت بيش از سيصد سال و بعد از آن همه تحولاتى كه در اين فاصله انجام گرفته ، به مطالعه آن مىپردازد ، حتما بايد سيماى كاملا متفاوتى را در نظر بگيرد . شايد گفته شود كه هنر مورخ عبارت از غلبه بر اين مشكلات و بجاى گذاشتن نقلى است كه براى تمام دورهها ، روشن بوده باشد ؛ اما اين انتظار از يك نويسنده آسيايى ، ولو مجرب ، و نه مانند مورد ميرزا حيدر ، ماجراجويى سرگردان يا سرباز اقبال و در معرض دگرگونىهاى
--> ( 1 ) . آقاى ارسكين اظهار داشته كه اين اثر « ضميمه ارزشمندى است براى شرح گزارش بابر كه صفحه به صفحه به شرح آن مىپردازد . » ( تاريخ هند ، ج 1 ، ص 193 ) .